کتاب|

نوجوان|

داستانی|

واقع‌گرا

درباره‌ی کتاب شیدایی: جنون:بالای سرمان، ستاره ها می سوزند و می درخشند و سوسو می زنند. هزاران هزار ستاره؛ آنقدر زیاد که انگار دانه های برفند که چرخ زنان در تاریکی قیرگون آسمان ناپدید می شوند. از خود بی خود می شوم . نفسم بند می آید. فکر نمی کنم تاب حال این همه ستاره در زندگی ام دیده باشم. آسمان آنقدر نزدیک است، آنقدر صاف بر فراز کاروان بی سقف کشیده شده که انگار می توانیم از روی تخت بپریم و در آسمان فرود بیاییم.الکس می پرسد:«به نظرت چطور است؟»«عاشقشم.» بالاخره آن کلمه آزاد می شود. دیگر سینه ام سنگین نیست. دوباره می گویمش . امتحانش می کنم . یک بار که به زبان بیاوری، گفتنش آسان می شود. کوتاه است. خوب در دهان می چرخد.چطور تا به حال نگفته بودمش ؟
پیشنهادهای دیگر از همین دسته‌بندیمشاهده همه
دیدگاه کاربران
7 ماه پیش
4بهخوان
کتاب قشنگیه و جذابه. این کتاب هم سه جلدی است. راجع‌به یک دختری هست که تو یک شهر زندگی میکند که عشق را به عنوان یک بیمار میبینند.